غول هایی در موسیقی که هر گز پیر نمیشوند

غول های آموزش موسیقی

غول های عالم موسیقی به قدری زیاد هستند که بحث در مورد تمام آنها امکان پزیر نیست. ما بحث خود را با شرح حال باخ آغاز می کنیم. این به این معنی نیست که پیش از او آهنگسازان دیگری نبودند چون در قرن های شانزده تا هیجده هم تئوریسین های آموزش موسیقی هم وجود داشتند. انتخاب ما به این علت است که پیش از باخ بیشتر آهنگسازان جرات اینکه از چارچوب موسیقی کلیسایی خارج شوند نداشتند. سباستین باخ در عالم موسیقی از موسیقیدان های زمان خویش به قدری جلوتر رفت که پس از طی دو قرن موسیقی او هنوز الهام بخش بزرگترین موسیقیدان های جهان می باشد. موسیقی باخ در نیمه ی اول قرن هجدهم شروع شد، این همزمان با دوره ای بود که در اروپا موسیقی حرفه ای اشرافی در شروع شگفتی آفرینی خود بود و گفتار موسیقی به شکل اپرا ، اورتور ، سونات و ... از خیلی مدت قبل به وجود آمده بود. در قرن هفدهم ایتالیا مهد موسیقی و فرهنگ بود و اپرای ایتالیایی با آهنگ های واضح و اورتور های سریع با آوازهای پر از زیر و بم معقول ترین حالت موسیقی آن زمان بود. در شروع قرن هجدهم هندل و باخ دو تا از تئوریسین های آموزش موسیقی برجسته آلمان موسیقی نویی را به وجود آوردند که دقیقاً مقابل موسیقی ایتالیایی بود. موسیقی این دو پر از اندیشه های عمیق و احساسات شدید و عواطف گرم بود. آنها توانستند که شکل جدیدی را در موسیقی به وجود آورند. دوره ای که بیشتر تئوریسین های آموزش موسیقی جهان از مکتب ایتالیا پیروی می کردند و اثر های خود را به سبک ایتالیایی تحریر می کردند باخ و هندل توفیق یافتند که ملودی های ملی را جانی نو ببخشند. در پایان قرن هجدهم زمانی که یک مکتب ملی از نگاه موسیقی در اتریش پدید آمد بزرگترین پیروان این مکتب یعنی هایدن و موتسارت را کلاسیک های نوین نامگذاری کردند. مکتب کلاسیک وین موسیقی سمفونیک را به وجود آورد و آن را شکوفا کرد. در نزدیک کلاسیک های وین غول غول ها یعنی بتهوون مشاهده می شود. او شخصی است که در عالم موسیقی مبارزه و آرمان های توده های مختلف انسان ها را منعکس کرده است . قرن نوزدهم زمان شکفتن مکتب های ملی موسیقی در خیلی از کشورهای اروپایی بود. روسیه : چایکوفسکی، موسورسکی، سکریابین. آلمان : واگنر، برامس، و شومان. اتریش : شوبرت. فرانسه : برلیوز و بیزه. ایتالیا : وردی و روسینی. نروژ : گریک. لهستان : شوپن و مونوشکو. چک و اسلواکی : سمتانا را در دنیا عرضه کردند.

هر تئوریسین آموزش موسیقی آثار و افکارش به دوره ای که در آن زندگی می کرده است تعلق دارد و خیلی از مواقع تئوریسین های آموزش موسیقی که معاصر یکدیگر بودند میتوان اثر های مشترکی پیدا کرد غیر از این هم نمیتواند باشد چون در هر عصر و زمانه ای مردم از نظر ایده و آرمان به یکدیگر نزدیک هستند. مردمان هر زمانه ای نسبت به زندگی و هنر دیدگاه های مشترکی دارندو این دیدگاه های مشترک باعث می شود که موسیقی دانان مثل نویسندگان و نقاشان در دوره ای مشخص افکار و نظراتی مشابه داشته باشند. بدین صورت است که مکتب هایی چون کلاسیسم، انپرسیونیسم و رومانتیسم نمایان می شود. به طور مثال هایدن و موتسارتاز جمله کلاسیک کارها می باشند. شوپن و شومان در زمره ی رمانتیک کار ها ، دروسی و راول از جمله انپرسیونیسم شناخته می شوند ولی برای اساتید آموزش موسیقی سخت است که خود را در چارچوب مکتب مشخصی قرار دهند و یا از روش های متداول در هنر تبعیت کند. آنها در شکل زمان خود را در تنگنا حس می کنند، این اشخاص همچنان که درس های پیشین را می آموزند همچنان به سوی آینده نگاه می کنند و درباره ی آینده فکر می کنند، کلاس های هر کدام از این تئوریسین های آموزش موسیقی بی نظیر و جالب می باشد و به زیبایی از آثار آهنگسازان دیگر متمایز می شود.

بلاگ آموزش موسیقی

ادامه مطلب